دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۶۸

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 3168

یا ملک المغرب والمشرقی
مثلک فی العالم لم یخلقی
باده ده ای ساقی هر متقی
باده شاهنشهی راوقی
جان سخن بخش که از تف او
گردد هر گنگ خرف منطقی
بر در حیرت بکش اندیشه را
حاکم ارواح و شه مطلقی
جنت حسنت جو تجلی کند
باغ شود دوزخ بر هر شقی
چون بگریزی نرسد در تو کس
ور بگریزیم ز تو سابقی
ظلمت و نور از تو تحیر درند
تا تو حقی یا که تو نور حقی
گشت شب و روز کنون غرق نور
نیست مهت مغربی و مشرقی
لابه کنی باده دهی رایگان
ساقی دریا صفت مشفقی
مرده همی باید و قلب سلیم
زیرکی از خواجه بود احمقی
فکرت اگر راحت جانها بدی
باده نجستی خرد و موسقی
فرد چرایی تو ز من گر منی
از چه تو عذرایی اگر وامقی
غنچه صفت چشم ببستی ز گل
رو بهمان خار کشی لایقی
خار کشانند همه گر شهند
جز تو که بر گلشن جان عاشقی
خامش باش و بنگر فتح باب
چند پی هر سخن مغلقی