دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۶

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 3196

بار منست او بچه نغزی خواجه اگرچه همه مغزی
چون گذری بر سر کویش پای نکو نه که نلغزی
حدثنی صاحب قلبی طهر لی جلدة کلبی
اضحکنی نور فوادی اسکرنی شربة ربی
وز در بسته چو برنجی شیوه کنی زود بقنجی
شیوه مکن قنج رها کن پست کن آن سر که بگنجی
طاب لحبی حرکاتی صار خساری برکاتی
انت حیاتی و تعدی طال حیاتی بحیاتی
جان دل تو دل جانی قبله نظاره کنانی
چونک شود خیره نظرشان از ره دلشان بکشانی
عمرک یا عمرو تولی زادک یا زید تجلی
کم تنم اللیل تنبه قد ظهرالصبح تجلی
خانه دل را دو دری کن جانب جان راه بری کن
طالب دریای حیاتی سنگ دلا رو گهری کن
یا سندی انت جمالی انت دلیلی و دلالی
کیف تجوز و ترجی تعرض عنی لملالی
جان و روان خیز روان کن با شه شاهان سیران کن
هیچ بطی جوید کشتی جان شده ترک مکان کن
قد طلع البدر علینا قد وصل الوصل الینا
یا فیتی وافق بدر فیه نذرنا و الینا
ای طربستان چه لطیفی ای سر مستان چه ظریفی
ده بخوری تو بدهی یک کی بود این شرط حریفی
کل مساء و صباح یسکرنا العشق براح
قد ییس المحزن منا التحق الحزن بصاح
بس کن گفتار رها کن باز شهی قصد هوا کن
باز رو ای باز بدان شه با شه خود عهد و وفا کن
بسکم الهجر فعودوا فی طلب الوصل سعود
امتنع الوصل بشح اجتنبوا الشح وجودوا