دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

تکه ۲

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مستدرکات شماره 3232

قصابی سوی گولی گوشت انداخت
چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
یکی ران دگر سوی وی افکند
بگفتا گاو مرده ست این زهی گند
خدا بخشید آنچ اسباب کام ست
تو گفتی چیست این خود داد عام ست
کنون شد عام کان با تو بپیوست
نجس شد چونک در کردی درو دست
نسازد گول را بخل و سخاوت
که گردد هر دوش مایه عداوت
گریز از گول اندر سور و ماتم
چو عیسی ای پدر والله اعلم