نهم
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — ترجیعات شماره 3241
نهم
باز این دل سرمستم دیوانه آن بندست
دیوانه کسی باشد کو بی دل و پیوندست
سرمست کسی باشد کو خود خبرش نبود
عارف دل ما باشد کو بی عدد و چندست
در حلقه آن سلطان در حلقه نگینم من
ای کور به من بنگر من وردم و شه قندست
نه از خاکم و نه از بادم نه از آتش و نه از آبم
آن چیز شدم کلی کو بر همه سوگندست
من عیسی آن ماهم کز چرخ گذر کردم
من موسی سرمستمکالله درین ژنده ست
دیوانه و سرمستم هم جام تن اشکستم
من پند بنپذیرم چه جای مرا پندست
من صوفی چرا باشم چون رند خراباتم
من جام چرا نوشم با جام که خرسندست
من قطره چرا باشم چون غرق در آن بحرم
من مرده چرا باشم چون جان ودلم زنده ست
تن خفت درین گلخن جان رفت درآن گلشن
من بودم و بی جایی وین نای که نالنده ست
از خویش حذر کردم وز دور قمر جستم
بر عرش سفر کردم شکلی عجبی بستم
بازآمدم از سلطان با طبل و علم فرمان
سرمست و غزل گویان اسرار ازل جویان
باز این دل دیوانه زنجیر همی برد
چون برق همی رخشد مانند اسد غران
چون تیر همی پرد از قوس تنم جانم
چون ماه دلم تابان از کنگره میزان
جان یوسف کنعانست افتاده به چاه تن
دل بلبل بستانست افتاده درین ویران
می افتم و می خیزم چون یاسمن از مستی
می غلطم در میدان چون گوی از آن چوگان
سلطان سلاطینم هم آنم و هم اینم
من خازن سلطانم پر گوهرم و مرجان
پهلوی شهنشاهم هم بنده و هم شاهم
جبریل کجا گنجد آنجا که من و یزدان
تو حلق همی دری از خوردن خون خلق
ور دلق همی پوشی مانند سگ عریان
در آخر آن گاوان آخر چه کنی مسکن
مسکین شو و قربان شو در طوی چنان خاقان
احمد چو مرا بیند رخ زرد چنین سرمست
او دست مرا بوسد من پا ای ورا پیوست
امروز منم احمد نی احمد پارینه
امروز منم سیمرغ نی مرغک هر چینه
شاهی که همه شاهان خربنده آن شاهند
امروز من آن شاهم نی شاه پریرینه
از شربت اللهی وز شرب اناالحقی
هر یک به قدح خوردند من با خم و قنینه
من قبله جانهاام من کعبه دلهاام
من مسجد آن عرشم نی مسجد آدینه
من آینه صافم نی آینه تیره
من سینه سیناام نی سینه پرکینه
من مست ابد باشم نی مست ز باغ و رز
من لقمه جان نوشم نی لقمه ترخینه
گر باز چنان اوجی کو بال و پر شاهی
ور خرس نه ای چونی با صورت بوزینه
ای آنکه چو زر گشتی از حسرت سیمین بر
زر عاشق رنگ من تو عاشق زرینه
در خانقه عالم در مدرسه دنیا
من صوفی دل صافم نی صوفی پشمینه
خاموش شو و پس در تو پرده اسراری
زیرا که سزد ما را جباری و ستاری