بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۱ شماره 5275
ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
دست و پیشانیش بوسیدن گرفت
وز مقام و راه پرسیدن گرفت
پرس پرسان می کشیدش تا به صدر
گفت گنجی یافتم آخر به صبر
گفت ای نور حق و دفع حرج
معنی الصبر مفتاح الفرج
ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل وقال
ترجمانی هرچه ما را در دل است
دستگیری هر که پایش در گل است
مرحبا یا مجتبی یا مرتضی
إن تغب جاء القضا ضاق الفضا
انت مولی القوم من لا یشتهی
قد ردی کلا لین لم ینتهی
چون گذشت آن مجلس و خوان کرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم