دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۳۱ - ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۱ شماره 5301

ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا
وانگهانی آن امیران را بخواند
یک بیک تنها بهر یک حرف راند
گفت هر یک را بدین عیسوی
نایب حق و خلیفه من توی
وان امیران دگر اتباع تو
کرد عیسی جمله را اشیاع تو
هر امیری کو کشد گردن بگیر
یا بکش یا خود همی دارش اسیر
لیک تا من زنده ام این وا مگو
تا نمیرم این ریاست را مجو
تا نمیرم من تو این پیدا مکن
دعوی شاهی و استیلا مکن
اینک این طومار و احکام مسیح
یک بیک بر خوان تو بر امت فصیح
هر امیری را چنین گفت او جدا
نیست نایب جز تو در دین خدا
هر یکی را کرد او یک یک عزیز
هرچه آن را گفت این را گفت نیز
هر یکی را او یکی طومار داد
هر یکی ضد دگر بود المراد
متن آن طومارها بد مختلف
همچو شکل حرفها یا تا الف
حکم این طومار ضد حکم آن
پیش ازین کردیم این ضد را بیان