دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۲ شماره 5445

دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر
دزدکی از مارگیری مار برد
ز ابلهی آن را غنیمت می شمرد
وا رهید آن مارگیر از زخم مار
مار کشت آن دزد او را زار زار
مارگیرش دید پس بشناختش
گفت از جان مار من پرداختش
در دعا می خواستی جانم ازو
کش بیابم مار بستانم ازو
شکر حق را کان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم آن سود شد
بس دعاها کان زیانست و هلاک
وز کرم می نشنود یزدان پاک