بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۲ شماره 5511
باز تقریر ابلیس تلبیس خود را
گفت هر مردی که باشد بد گمان
نشنود او راست را با صد نشان
هر درونی که خیال اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد
چون سخن در وی رود علت شود
تیغ غازی دزد را آلت شود
پس جواب او سکوت است و سکون
هست با ابله سخن گفتن جنون
تو ز من با حق چه نالی ای سلیم
تو بنال از شر آن نفس لییم
تو خوری حلوا تو را دنبل شود
تب بگیرد طبع تو مختل شود
بی گنه لعنت کنی ابلیس را
چون نبینی از خود آن تلبیس را
نیست از ابلیس از تست ای غوی
که چو روبه سوی دنبه می روی
چونک در سبزه ببینی دنبه ها
دام باشد این ندانی تو چرا
زان ندانی کت ز دانش دور کرد
میل دنبه چشم و عقلت کور کرد
حبک الاشیاء یعمیک یصم
نفسک السودا جنت لا تختصم
تو گنه بر من منه کژ کژ مبین
من ز بد بیزارم و از حرص و کین
من بدی کردم پشیمانم هنوز
انتظارم تا دیم گردد تموز
متهم گشتم میان خلق من
فعل خود بر من نهد هر مرد و زن
گرگ بیچاره اگرچه گرسنه ست
متهم باشد که او در طنطنه ست
از ضعیفی چون نتواند راه رفت
خلق گوید تخمه ست از لوت زفت