دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۷۴ - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۲ شماره 5516

فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت
آن یکی می رفت در مسجد درون
مردم از مسجد همی آمد برون
گشت پرسان که جماعت را چه بود
که ز مسجد می برون آیند زود
آن یکی گفتش که پیغامبر نماز
با جماعت کرد و فارغ شد ز راز
تو کجا در می روی ای مرد خام
چونک پیغامبر بدادست السلام
گفت آه و دود از آن اه شد برون
آه او می داد از دل بوی خون
آن یکی گفتا بده آن آه را
وین نماز من تو را بادا عطا
گفت دادم آه و پذرفتم نماز
او ستد آن آه را با صد نیاز
شب بخواب اندر بگفتش هاتفی
که خریدی آب حیوان و شفا
حرمت این اختیار و این دخول
شد نماز جمله خلقان قبول