بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۲ شماره 5528
قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد
آن غزان ترک خون ریز آمدند
بهر یغما بر دهی ناگه زدند
دو کس از اعیان آن ده یافتند
در هلاک آن یکی بشتافتند
دست بستندش که قربانش کنند
گفت ای شاهان و ارکان بلند
در چه مرگم چرا می افکنید
از چه آخر تشنه خون منید
چیست حکمت چه غرض در کشتنم
چون چنین درویشم و عریان تنم
گفت تا هیبت برین یارت زند
تا بترسد او و زر پیدا کند
گفت آخر او ز من مسکین ترست
گفت قاصد کرده است او را زرست
گفت چون وهمست ما هر دو یکیم
در مقام احتمال و در شکیم
خود ورا بکشید اول ای شهان
تا بترسم من دهم زر را نشان
پس کرمهای الهی بین که ما
آمدیم آخر زمان در انتها
آخرین قرنها پیش از قرون
در حدیثست آخرون السابقون
تا هلاک قوم نوح و قوم هود
عارض رحمت بجان ما نمود
کشت ایشان را که ما ترسیم ازو
ور خود این بر عکس کردی وای تو