دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۸۱ - صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقه‌ها می‌ساخت از سوال کردن با این نیت کی صبر از سوال موجب فرج باشد

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۳ شماره 5638

صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقه ها می ساخت از سوال کردن با این نیت کی صبر از سوال موجب فرج باشد
رفت لقمان سوی داود صفا
دید کو می کرد ز آهن حلقه ها
جمله را با همدگر در می فکند
ز آهن پولاد آن شاه بلند
صنعت زراد او کم دیده بود
درعجب می ماند وسواسش فزود
کین چه شاید بود وا پرسم ازو
که چه می سازی ز حلقه تو بتو
باز با خود گفت صبر اولیترست
صبر تا مقصود زوتر رهبرست
چون نپرسی زودتر کشفت شود
مرغ صبر از جمله پران تر بود
ور بپرسی دیرتر حاصل شود
سهل از بی صبریت مشکل شود
چونک لقمان تن بزد هم در زمان
شد تمام از صنعت داود آن
پس زره سازید و در پوشید او
پیش لقمان کریم صبرخو
گفت این نیکو لباسست ای فتی
در مصاف و جنگ دفع زخم را
گفت لقمان صبر هم نیکو دمیست
که پناه و دافع هر جا غمیست
صبر را با حق قرین کرد ای فلان
آخر والعصر را آگه بخوان
صد هزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر آدم ندید