بخش ۹۲ - باز شدن آن شمعها هفت درخت
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۳ شماره 5649
باز شدن آن شمعها هفت درخت
باز هر یک مرد شد شکل درخت
چشمم از سبزی ایشان نیکبخت
زانبهی برگ پیدا نیست شاخ
برگ هم گم گشته از میوه فراخ
هر درختی شاخ بر سدره زده
سدره چه بود از خلا بیرون شده
بیخ هر یک رفته در قعر زمین
زیرتر از گاو و ماهی بد یقین
بیخشان از شاخ خندان روی تر
عقل از آن اشکالشان زیر و زبر
میوه ای که بر شکافیدی ز زور
همچو آب از میوه جستی برق نور