دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۱۵۹ - خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۳ شماره 5716

خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
چند چند آخر دروغ و مکر تو
خود نپرد جز دروغ از وکر تو
گفت حاشا از من و از جنس من
که بگردیم از دروغی ممتحن
ما خروسان چون مؤذن راست گوی
هم رقیب آفتاب و وقت جوی
پاسبان آفتابیم از درون
گر کنی بالای ما طشتی نگون
پاسبان آفتابند اولیا
در بشر واقف ز اسرار خدا
اصل ما را حق پی بانگ نماز
داد هدیه آدمی را در جهاز
گر بناهنگام سهوی مان رود
در اذان آن مقتل ما می شود
گفت ناهنگام حی عل فلاح
خون ما را می کند خوار و مباح
آنک معصوم آمد و پاک از غلط
آن خروس جان وحی آمد فقط
آن غلامش مرد پیش مشتری
شد زیان مشتری آن یکسری
او گریزانید مالش را ولیک
خون خود را ریخت اندر یاب نیک
یک زیان دفع زیانها می شدی
جسم و مال ماست جانها را فدی
پیش شاهان در سیاست گستری
می دهی تو مال و سر را می خری
اعجمی چون گشته ای اندر قضا
می گریزانی ز داور مال را