دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه‌زن

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۴ شماره 5838

بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه زن
بدگهر را علم و فن
آموختن
دادن تیغی به دست راه زن
تیغ دادن در کف زنگی
مست
به که آید علم ناکس را به دست
علم و مال و منصب و
جاه و قران
فتنه آمد در کف بدگوهران
پس غزا زین فرض شد بر
مؤمنان
تا ستانند از کف مجنون
سنان
جان او مجنون تنش شمشیر
او
واستان شمشیر را زان
زشت خو
آن چه منصب می کند با جاهلان
از فضیحت کی کند صد
ارسلان
عیب او مخفیست چون
آلت بیافت
مارش از سوراخ بر صحرا
شتافت
جمله صحرا مار و کژدم
پر شود
چونک جاهل شاه حکم
مر شود
مال و منصب ناکسی
کآرد به دست
طالب رسوایی خویش او
شدست
یا کند بخل و عطاها کم
دهد
یا سخا آرد به ناموضع
نهد
شاه را در خانه بیذق
نهد
این چنین باشد عطا کاحمق
دهد
حکم چون در دست گمراهی
فتاد
جاه پندارید در چاهی
فتاد
ره نمی داند
قلاووزی کند
جان زشت او جهان سوزی
کند
طفل راه فقر چون پیری
گرفت
پی روان را غول
ادباری گرفت
که بیا تا ماه بنمایم
تو را
ماه را هرگز ندید آن
بی صفا
چون نمایی چون ندیدستی
به عمر
عکس مه در آب هم ای
خام غمر
احمقان سرور
شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در
گلیم