بخش ۵۹ - نوشتن آن غلام قصهٔ شکایت نقصان اجری سوی پادشاه
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۴ شماره 5844
نوشتن آن غلام قصه شکایت نقصان اجری سوی پادشاه
قصه کوته کن برای آن غلام
که سوی شه بر نوشته ست او پیام
قصه پر جنگ و پر هستی و کین
می فرستد پیش شاه نازنین
کالبد نامه ست اندر وی نگر
هست لایق شاه را آنگه ببر
گوشه ای رو نامه را بگشا بخوان
بین که حرفش هست در خورد شهان
گر نباشد درخور آن را پاره کن
نامه دیگر نویس و چاره کن
لیک فتح نامه تن زپ مدان
ورنه هر کس سر دل دیدی عیان
نامه بگشادن چه دشوارست و صعب
کار مردانست نه طفلان کعب
جمله بر فهرست قانع گشته ایم
زانک در حرص و هوا آغشته ایم
باشد آن فهرست دامی عامه را
تا چنان دانند متن نامه را
باز کن سرنامه را گردن متاب
زین سخن والله اعلم بالصواب
هست آن عنوان چو اقرار زبان
متن نامه سینه را کن امتحان
که موافق هست با اقرار تو
تا منافق وار نبود کار تو
چون جوالی بس گرانی می بری
زان نباید کم که در وی بنگری
که چه داری در جوال از تلخ و خوش
گر همی ارزد کشیدن را بکش
ورنه خالی کن جوالت را ز سنگ
باز خر خود را ازین بیگار و ننگ
در جوال آن کن که می باید کشید
سوی سلطانان و شاهان رشید