دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد می‌نگری از چنبرهٔ وجود خود می‌نگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۵ شماره 6002

در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیده بد می نگری از چنبره وجود خود می نگری پایه کژ کژ افکند سایه
ای خروسان از وی آموزید بانگ
بانگ بهر حق کند نه بهر دانگ
صبح کاذب آید و نفریبدش
صبح کاذب عالم و نیک و بدش
اهل دنیا عقل ناقص داشتند
تا که صبح صادقش پنداشتند
صبح کاذب کاروان ها را زدست
که به بوی روز بیرون آمدست
صبح کاذب خلق را رهبر مباد
کو دهد بس کاروان ها را به باد
ای شده تو صبح کاذب را رهین
صبح صادق را تو کاذب هم مبین
گر نداری از نفاق و بد امان
از چه داری بر برادر ظن همان
بدگمان باشد همیشه زشت کار
نامه خود خواند اندر حق یار
آن خسان که در کژی ها مانده اند
انبیا را ساحر و کژ خوانده اند
وآن امیران خسیس قلب ساز
این گمان بردند بر حجره ایاز
کو دفینه دارد و گنج اندر آن
ز آینه خود منگر اندر دیگران
شاه می دانست خود پاکی او
بهر ایشان کرد او آن جست و جو
کای امیر آن حجره را بگشای در
نیم شب که باشد او زان بی خبر
تا پدید آید سگالش های او
بعد از آن بر ماست مالش های او
مر شما را دادم آن زر و گهر
من از آن زرها نخواهم جز خبر
این همی گفت و دل او می طپید
از برای آن ایاز بی ندید
که منم کاین بر زبانم می رود
این جفا گر بشنود او چون شود
باز می گوید به حق دین او
که ازین افزون بود تمکین او
کی به قذف زشت من طیره شود
وز غرض وز سر من غافل بود
مبتلی چون دید تاویلات رنج
برد بیند کی شود او مات رنج
صاحب تاویل ایاز صابرست
کو به بحر عاقبت ها ناظرست
هم چو یوسف خواب این زندانیان
هست تعبیرش به پیش او عیان
خواب خود را چون نداند مرد خیر
کو بود واقف ز سر خواب غیر
گر زنم صد تیغ او را ز امتحان
کم نگردد وصلت آن مهربان
داند او که آن تیغ بر خود می زنم
من ویم اندر حقیقت او منم