دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشم‌آلود برای گوشمال زاهد

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۵ شماره 6071

رفتن امیر خشم آلود برای گوشمال زاهد
میر چون آتش شد و برجست راست
گفت بنما خانه زاهد کجاست
تا بدین گرز گران کوبم سرش
آن سر بی دانش مادرغرش
او چه داند امر معروف از سگی
طالب معروفی است و شهرگی
تا بدین سالوس خود را جا کند
تا به چیزی خویشتن پیدا کند
کو ندارد خود هنر الا همان
که تسلس می کند با این و آن
او اگر دیوانه است و فتنه کاو
داروی دیوانه باشد کیر گاو
تا که شیطان از سرش بیرون رود
بی لت خربندگان خر چون رود
میر بیرون جست دبوسی بدست
نیم شب آمد به زاهد نیم مست
خواست کشتن مرد زاهد را ز خشم
مرد زاهد گشت پنهان زیر پشم
مرد زاهد می شنید از میر آن
زیر پشم آن رسن تابان نهان
گفت در رو گفتن زشتی مرد
آینه تاند که رو را سخت کرد
روی باید آینه وار آهنین
تات گوید روی زشت خود ببین