دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۲۰ - امتحان کردن مصطفی علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می‌شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی‌بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۶ شماره 6122

امتحان کردن مصطفی علیه السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست
گفت پیغامبر برای امتحان
او نمی بیند ترا کم شو نهان
کرد اشارت عایشه با دستها
او نبیند من همی بینم ورا
غیرت عقل است بر خوبی روح
پر ز تشبیهات و تمثیل این نصوح
با چنین پنهانی یی کاین روح راست
عقل بر وی این چنین رشکین چراست
از که پنهان می کنی ای رشک خو
آنکه پوشیده ست نورش روی او
می رود بی روی پوش این آفتاب
فرط نور اوست رویش را نقاب
از که پنهان می کنی ای رشک ور
که آفتاب از وی نمی بیند اثر
رشک از آن افزون ترست اندر تنم
کز خودش خواهم که هم پنهان کنم
ز آتش رشک گران آهنگ من
با دو چشم و گوش خود در جنگ من
چون چنین رشکیستت ای جان و دل
پس دهان بر بند و گفتن را بهل
ترسم ار خامش کنم آن آفتاب
از سوی دیگر بدراند حجاب
در خموشی گفت ما اظهر شود
که ز منع آن میل افزون تر شود
گر بغرد بحر غره ش کف شود
جوش احببت بان اعرف شود
حرف گفتن بستن آن روزنست
عین اظهار سخن پوشیدنست
بلبلانه نعره زن در روی گل
تا کنی مشغولشان از بوی گل
تا به قل مشغول گردد گوششان
سوی روی گل نپرد هوششان
پیش این خورشید کو بس روشنیست
در حقیقت هر دلیلی ره زنیست