دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۶ شماره 6135

حکایت در تقریر همین سخن
آن یکی اسپی طلب کرد از امیر
گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
گفت آن را من نخواهم گفت چون
گفت او واپس روست و بس حرون
سخت پس پس می رود او سوی بن
گفت دمش را به سوی خانه کن
دم این استور نفست شهوتست
زین سبب پس پس رود آن خودپرست
شهوت او را که دم آمد ز بن
ای مبدل شهوت عقبیش کن
چون ببندی شهوتش را از رغیف
سر کند آن شهوت از عقل شریف
هم چو شاخی که ببری از درخت
سر کند قوت ز شاخ نیک بخت
چونک کردی دم او را آن طرف
گر رود پس پس رود تا مکتنف
حبذا اسپان رام پیش رو
نه سپس رو نه حرونی را گرو
گرم رو چون جسم موسی کلیم
تا به بحرینش چو پهنای گلیم
هست هفصدساله راه آن حقب
که بکرد او عزم در سیران حب
همت سیر تنش چون این بود
سیر جانش تا به علیین بود
شهسواران در سباقت تاختند
خربطان در پایگه انداختند