بخش ۸۱ - حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی میگفت من خورم
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۶ شماره 6183
حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی می گفت من خورم
اشتر و گاو و قجی در پیش راه
یافتند اندر روش بندی گیاه
گفت قج بخش ار کنیم این را یقین
هیچ کس از ما نگردد سیر ازین
لیک عمر هرکه باشد بیشتر
این علف اوراست اولی گو بخور
که اکابر را مقدم داشتن
آمدست از مصطفی اندر سنن
گرچه پیران را درین دور لیام
در دو موضع پیش می دارند عام
یا در آن لوتی که آن سوزان بود
یا بر آن پل کز خلل ویران بود
خدمت شیخی بزرگی قایدی
عام نارد بی قرینه فاسدی
خیرشان اینست چه بود شرشان
قبحشان را باز دان از فرشان