فصل نوزدهم - فرمود که شب و روز جنگ میکنی و طالب تهذیب
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — فیه ما فیه شماره 6262
فصل نوزدهم - فرمود که شب و روز جنگ می کنی و طالب تهذیب
فرمود که شب و روز جنگ می کنی و طالب تهذیب اخلاق زن می باشی و نجاست زن را به خود پاک می کنی خود را درو پاک کنی بهتر است که او را در خود پاک کنی خود را به وی تهذیب کن سوی او رو و آنچ او گوید تسلیم کن اگرچه نزد تو آن سخن محال باشد و غیرت را ترک کن اگرچه وصف رجال است و لیکن بدین وصف نیکو وصف های بد در تو می آید از بهر این معنی پیغامبر صلی الله علیه و سلم فرمود لارهبانیة فی الاسلام که راهبان را راه خلوت بود و کوه نشستن و زن ناستدن و دنیا ترک کردن خداوند عزوجل راهی باریک پنهان بنمود پیغامبر را صلی ال
آورده اند که پیغامبر صلی الله علیه و سلم با صحابه از غزا آمده بودند فرمود که طبل را بزنند امشب بر در شهر بخسبیم و فردا درآییم گفتند یا رسول الله به چه مصلحت گفت شاید که زنان شما را با مردمان بیگانه جمع بینید و متألم شوید و فتنه برخیزد یکی از صحابه نشنید در رفت زن خود را با بیگانه یافت اکنون راه پیغامبر صلی الله علیه و سلم این است که می باید رنج کشیدن از دفع غیرت و حمیت و رنج انفاق و کسوت زن و صدهزار رنج بی حد چشیدن تا عالم محمدی روی نماید راه عیسی علیه السلام مجاهده خلوت و شهوت ناراندن را
این مردمان می گویند که ما شمس الدین تبریزی را دیدیم ای خواجه ما او را دیدیم ای غر خواهر کجا دیدی یکی که بر سر بام اشتری را نمی بیند می گوید که من سوراخ سوزن را دیدم و رشته گذرانیدم خوش گفته اند آن حکایت را که خنده ام از دو چیز آید یکی زنگی سرهای انگشت سیاه کند یا کوری سر از دریچه به در آورد ایشان هم آنند اندرون ها ی کور و باطن های کور سر از دریچه قالب به در می کنند چه خواهند دیدن از تحسین ایشان و انکار ایشان چه برد پیش عاقل هر دو یک است چون هر دو ندیده اند هر دو هرزه می گویند بینایی می باید
بهاءالدین سؤال کرد که برای صورت شیخ از معنی خود برنمی خیزد بلک از معنی خود برمی خیزد برای معنی شیخ فرمود نشاید که چنین باشد که اگر چنین باشد پس هر دو شیخ باشند اکنون جهد می باید کرد که در اندرون نوری حاصل کنی تا ازین نار تشویشات خلاص یابی و ایمن شوی این کس را که چنین نوری در اندرون حاصل شد که احوال های عالم که به دنیا تعلق دارد مثل منصب و امارت و وزارت در اندرون او می تابد مثال برقی می گذرد همچنانکه اهل دنیا را احوال عالم غیب از ترس خدا و شوق عالم اولیا دریشان می تابد و چون برقی می گذرد اهل حق