دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

فصل بیست و نهم - سری هست که به کلاه زرّین آراسته شود و سری هست

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — فیه ما فیه شماره 6272

فصل بیست و نهم - سری هست که به کلاه زرین آراسته شود و سری هست
سری هست که به کلاه زرین آراسته شود و سری هست که به کلاه زرین و تاج مرصع جمال جعد او پوشیده شود زیرا که جعد خوبان جذاب عشق است او آن تختگاه دل هاست تاج زرین جماد است پوشنده آن معشوق فؤاد است انگشتری سلیمان علیه السلام در همه چیزها جستیم در فقر یافتیم به این شاهد هم همه سکن ها کردیم به هیچ چیز چنان راضی نشد که بدین آخر من روسبی باره ام از خردکی خردگی کار من این بوده است بدانم مانع ها را این برگیرد پرده ها را این بسوزد اصل همه طاعت ها اینست باقی فروعست چنانکه حلق گوسفند نبری در پاچه ی او دردمی چه م