فصل پنجاه و یکم - سؤال کردند از تفسير این بیت
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — فیه ما فیه شماره 6294
فصل پنجاه و یکم - سؤال کردند از تفسير این بیت
سؤال کردند از تفسیر این بیت
ولیکن هوا چون به غایت رسد
شود دوستی سر به سر دشمنی
فرمود که عالم دشمنی تنگ است نسبت به عالم دوستی زیرا از عالم دشمنی می گریزند تا به عالم دوستی رسند و هم عالم دوستی نیز تنگ است نسبت به عالمی که دوستی و دشمنی ازو هست می شود و دوستی و دشمنی و کفر و ایمان موجب دویست زیرا که کفر انکارست و منکر را کسی می باید که منکر او شود و همچنین مقر را کسی می باید که بدو اقرار آرد پس معلوم شد که یگانگی و بیگانگی موجب دویست و آن عالم ورای کفر و ایمان و دوستی و دشمنی ست و چون دوستی موجب دوی باشد و عالمی هست که آنجا دوی نیست یگانگی محض است چون آنجا رسید از دوی جدا ش
فرمود که اگر آن به مجرد سخن معلوم شدی خود محتاج به فنای وجود و چندین رنج ها نبودی چندین می باید کوشیدن که تو نمانی تا بدانی آن چیز را که خواهد ماندن یکی می گوید من شنیده ام که کعبه ایست ولیکن چندانک نظر می کنم کعبه را نمی بینم بروم بر بام نظر کنم کعبه را چون بر بام می رود و گردن دراز می کند نمی بیند کعبه را منکر می شود دیدن کعبه به مجرد این حاصل نشود چون از جای خود نمی تواند دیدن همچنانک در زمستان پوستین را به جان می طلبیدی چون تابستان شد پوستین را می اندازی و خاطر از آن منتفر می شود اکنون طلب ک