قلم:
غزل شماره 159
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 159
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیهروی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونآبه منقش باشد
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوهٔ رندان بلاکش باشد
غم دنیای دنی چند خوری؟ باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجادهٔ حافظ ببرد بادهفروش
گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.