دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۵۶

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 56

ای کآب زندگانی من در دهان توست
تیر هلاکِ ظاهر من در کمان توست
گر بُرقعی فرو نگذاری؛ بدین جمال
در شهر، هر که کشته شود در ضَمان توست
تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب، نه تعظیم شأن توست
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبی‌ست
ما را همین سر است که بر آستان توست
بسیار دیده‌ایم درختان میوه‌دار
زین به ندیده‌ایم که در بوستان توست
گر دست دوستان نرسد؛ باغ را چه جرم؟
منعی که می‌رود گُنه از باغبان توست
بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفت
نقشی که آن نمی‌رود از دل، نشان توست
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست هم‌چنان دل من، مهربان توست
سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن
سیمرغ ما چه لایق زاغ‌آشیان توست

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.