دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۱۸۰

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 180

انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد
زیرا که نه رویی‌ست کز او صبر توان کرد
امروز یقین شد که تو محبوب خدایی
کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد
مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری؟
هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد
تا کوه گرفتم ز فراقت مژه‌ام آب
چندان بچکانید که بر سنگ نشان کرد
زنهار که از دمدمهٔ کوس رحیلت
چون رایت منصور چه دل‌ها خفقان کرد
باران به بساط اول این سال ببارید
ابر این همه تأخیر که کرد از پی آن کرد
تا در نظرت باد صبا عذر بخواهد
هر جور که بر طرف چمن باد خزان کرد
گل مژدهٔ بازآمدنت در چمن انداخت
سلطان صبا پُر زر مصریش دهان کرد
از دامن کُه تا به در شهر بساطی
از سبزه بگسترد و بر او لاله‌فشان کرد
شاید که زمین حله بپوشد که چو سعدی
پیرانه سرش دولت روی تو جوان کرد

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.