قلم:
غزل شمارهٔ ۱۹۹
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 199
تا حال مَنت خبر نباشد
در کار مَنت نظر نباشد
تا قوت صبر بود، کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد؟
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد؟
گویند «نظر چرا نبستی
تا مشغله و خطر نباشد؟»
ای خواجه! برو که جهد انسان
با تیر قضا سپر نباشد
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد
بیچاره کجا رود گرفتار
کز کوی تو ره به در نباشد؟
چون روی تو دلفریب و دلبند
در روی زمین دگر نباشد
در پارس چنین نمک ندیدم
در مصر چنین شکر نباشد
گر حکم کنی به جان سعدی
جان از تو عزیزتر نباشد
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.