دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۲۳۳

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 233

روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند
گرفتگانِ ارادت به جور نگریزند
امیدواران، دستِ طلب ز دامن دوست
اگر فروگسلانند در که آویزند؟
مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست
که اهلِ معرفت از تو نظر بپرهیزند
نشانِ من به سرِ کوی می‌فروشان دِه
من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند؟
بگیر جامهٔ صوفی، بیار جامِ شراب
که نیک‌نامی و مستی به هم نیامیزند
رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار
هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند؟
مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد
رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند
به خون‌بهای منت کس مطالبت نکند
حلال باشد خونی که دوستان ریزند
طریق ما سر عجزست و آستانِ رضا
که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.