قلم:
غزل شمارهٔ ۲۹۴
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 294
آمد گه آن که بوی گلزار
منسوخ کند گلاب عطار
خواب از سر خفتگان به در بُرد
بیداریِ بلبلان اسحار
ما کلبهٔ زهد برگرفتیم
سجاده که میبرد به خمار؟
یکرنگ شویم تا نباشد
این خرقهٔ سترپوش زنار
برخیز که چشمهای مستت
خفتهست و هزار فتنه بیدار
وقتی صنمی دلی ربودی
تو خلق ربودهای به یک بار
یا خاطر خویشتن به ما ده
یا خاطر ما ز دست بگذار
نه راهِ شدن، نه روی بودن
معشوقه ملول و ما گرفتار
هم زخم تو بِهْ، چو میخورم زخم
هم بار تو بِه، چو میکشم بار
من پیش نهادهام که در خون
برگردم و برنگردم از یار
گر دنیی و آخرت بیاری
کاین هر دو بگیر و دوست بگذار
ما یوسف خود نمیفروشیم
تو سیم سیاه خود نگه دار
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.