دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۳۵۷

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 357

حکایت از لبِ شیرین‌دهانِ سیم‌اندام
تفاوتی نکند گر دعا‌ست یا دشنام
حریفِ دوست که از خویشتن خبر دارد
شراب صرف محبت نخورده است تمام
اگر ملول شوی یا ملامتم گویی
اسیر عشق نیندیشد از مَلال و مَلام
من آن نی‌ام که به جور از مراد بگریزم
به آستین نرود مرغ پای‌بسته به دام
بسی نمانْد که پنجاه ساله عاقل را
به پنج روز به دیوانگی برآید نام
مرا که با توام از هر که هست باکی نیست
حریف خاص نیندیشد از ملامت عام
شب دراز نخفتم که دوستان گویند
به سرزنش، عجباً لِلْمُحِبِّ، کَیفَ یَنام؟
تو در کنار من آیی، من این طمع نکنم
که می‌نیایدت از حُسن، وصف در اوهام
ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق
که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.