دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۳۹۵

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 395

گر من ز محبتت بمیرم
دامن به قیامتت بگیرم
از دنیی و آخرت گزیر است
وز صحبت دوست ناگزیرم
ای مرهم ریش دردمندان
درمان دگر نمی‌پذیرم
آن کس که به جز تو کس ندارد
در هر دو جهان من آن فقیرم
ای محتسب از جوان چه خواهی؟
من توبه نمی‌کنم که پیرم
یک روز کمان ابروانش
می‌بوسم و گو «بزن به تیرم»
ای باد بهار عنبرین‌بوی
در پای لطافت تو میرم
چون می‌گذری به خاک شیراز
گو «من به فلان زمین اسیرم»
در خواب نمی‌روم که بی‌دوست
پهلو نه خوش است بر حریرم
ای مونس روزگار سعدی
رفتی و نرفتی از ضمیرم

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.