دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۴۷۵

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 475

به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
لب است آن یا شکر یا جان شیرین
بتی دارم که چین ابروانش
حکایت می‌کند بتخانه چین
از آن ساعت که دیدم گوشوارش
ز چشمانم بیفتاده‌ست پروین
هر آن وقتی که دیدارش نبینم
جهانم تیره باشد بر جهان‌بین
به خوابی آرزومندم ولیکن
سر بی‌دوست چون باشد به بالین
از آب و گل چنین صورت که دیده‌ست
تعالی خالق الانسان من طین
غرور نیکوان باشد نه چندان
جفا بر عاشقان باشد نه چندین
من از مهری که دارم برنگردم
تو را گر خاطر مهر است و گر کین
نگارینا به شمشیرت چه حاجت
مرا خود می‌کشد دست نگارین
به دست دوستان بر کشته بودن
ز دنیا رفتنی باشد به تمکین
بکش تا عیب‌گیرانم نگویند
نمی‌آید ملخ در چشم شاهین
نظر کردن به خوبان دین سعدیست
مباد آن روز کاو برگردد از دین

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.