دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۵۵۰

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 550

دیدم امروز بر زمین قمَری
همچو سروی روان به رهگذری
گوییا بر من از بهشتِ خدای
باز کردند بامداد، دری
من ندیدم به راستی همه عمر
گر تو دیدی به سرو بر قمری
یا شنیدی که در وجود آمد
آفتابی ز مادر و پدری
گفتم از وی نظر بپوشانم
تا نیفتم به دیده در خطری
چاره، صبر است و احتمال، فراق
چون کفایت نمی‌کند نظری
می‌خرامید و زیر لب می‌گفت
«عاقل از فتنه می‌کند حذری»
سعدیا پیش تیر غمزهٔ ما
به ز تقوا ببایدت سپری

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.