دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۵۹۷

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 597

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیرِ مناجات است ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفته‌ست، بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوانِ جزا باشد
هر کس عملی دارد، من گوش به انعامی
ای بلبل! اگر نالی، من با تو هم آوازم
تو عشق گلی داری، من عشق گل‌اندامی
سروی به لب جویی، گویند «چه خوش باشد»
آنان که ندیده‌ستند، سروی به لب بامی
روزی تن من بینی، قربان سر کویش
وین عید نمی‌باشد الا به هر ایامی
ای در دل ریش من، مهرت چو روان در تن
آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی
باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی
ورنه که برد هیهات، از ما به تو پیغامی
گرچه شب مشتاقان تاریک بوَد اما
نومید نباید بود از روشنی بامی
سعدی! به لب دریا، دُردانه کجا یابی؟
در کام نهنگان رو، گر می‌طلبی کامی

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.