دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۶۰۴

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 604

زنده بی دوست خفته در وطنی
مَثَلِ مرده‌ایست در کفنی
عیش را بی تو عیش نتوان گفت
چه بوَد بی وجودِ روح تنی
تا صبا می‌رود به بستان‌ها
چون تو سروی نیافت در چمنی
و آفتابی خلاف امکان است
که برآید ز جیب پیرهنی
وآن شکن برشکنْ قبائلِ زلف
که بلاییست زیر هر شکنی
بر سر کوی عشق بازاریست
که نیارد هزار جان  ثمنی
جای آن است اگر ببخشایی
که نبینی فقیرتر ز منی
هفت کشور نمی‌کنند امروز
بی مقالات سعدی انجمنی
از دو بیرون نَه یا دلت سنگیست
یا به گوشت نمی‌رسد سخنی

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.