دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

شمارهٔ ۱۳ - خسرو من چون به بارگاه (برآید)

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — مواعظ و قصاید سعدی شماره 15

خسرو من چون به بارگاه برآید
نعره و فریاد از سپاه برآید
عاشق صادق ز خان و مان بگریزد
مرد توانگر ز مال و جاه برآید
بر سر کویش نظاره کن که هزاران
یوسف مصری ز قعر چاه برآید
صبح چنان صادق است در طلب او
کز هوس روی او پگاه‌ برآید
صومعه داران چو........
از همگان وافضیحتاه برآید
غمزهٔ او مست و.........
هر که برون آید از (پناه) برآید
گر به مثل دیرتر ز خواب بخیزد
صبح در آن روز چاشتگاه برآید
آینه گر عکس او ز دور ببیند
از دل سنگش هزار آه برآید
مرده اگر یاد او کند به دل خاک
بر سر خاکش بسی گیاه برآید
صبر کن ای دل.........
کار برآید چو سال و ماه برآید
چون ز سرّ عشق او کنند گناهی
بوی عبادت از آن گناه برآید
ای دل سعدی نه.........
سجده کن آنجا که.........

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.