دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص)

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — بوستان سعدی شماره 68

شنیدم که طی در زمان رسول
نکردند منشورِ ایمان، قبول
فرستاد لشکر، بشیرِ نذیر
گرفتند از ایشان گروهی اسیر
بفرمود کشتن به شمشیرِ کین
که ناپاک بودند و ناپاک دین
زنی گفت من دختر حاتمم
بخواهید از این نامور حاکمم
کرم کن به جای من ای محترم
که مولای من بود از اهل کرم
به فرمان پیغمبر نیک‌رای
گشادند زنجیرش از دست و پای
در آن قوم باقی نهادند تیغ
که رانند سیلابِ خون، بی‌دریغ
به‌ زاری به شمشیر‌زن گفت زن
مرا نیز با جمله، گردن بزن
مروّت نبینم رهایی ز بند
به تنها و یارانم اندر کمند
همی‌گفت و گریان بر احوال طی
به سمع رسول آمد آوازِ وی
ببخشود آن قوم و دیگر عطا
که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.