دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

بخش ۷ - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — بوستان سعدی شماره 84

یکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد
خنک نیکبختی که در آب مرد
بدو گفت نابالغی کای عجب
چو مُردی چه سیراب و چه خشک لب
بگفتا نه آخر دهان تر کنم
که تا جان شیرینش در سر کنم؟
فتد تشنه در آبدان عمیق
که داند که سیراب میرد غریق
اگر عاشقی دامن او بگیر
وگر گویدت جان بده، گو بگیر
بهشت‌ِ تن‌آسانی آنگه خوری
که بر دوزخ نیستی بگذری
دل تخم‌کاران بود رنج‌کش
چو خرمن برآید بخسبند خوش
در این مجلس آن‌کس به کامی رسید
که در دور آخر به جامی رسید

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.