دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

بخش ۹ - حکایت

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — بوستان سعدی شماره 139

یکی پیرِ درویش در خاک کیش
چه خوش گفت با همسر زشت خویش
چو دست قضا زشت‌رویت سرشت
میندای گلگونه بر روی زشت‌
که حاصل کند نیکبختی به زور؟
به سرمه که بینا کند چشم کور؟
نیاید نکوکاری از بد رگان
محال است دوزندگی از سگان
همه فیلسوفان یونان و روم
ندانند کرد انگبین از زقوم
ز وحشی نیاید که مردم شود
به سعی اندر او تربیت گم شود
توان پاک‌کردن ز زنگ آینه
ولیکن نیاید ز سنگ آینه
به کوشش نروید گل از شاخ بید
نه زنگی به گرمابه گردد سپید
چو رد می‌نگردد خدنگ قضا
سپر نیست مر بنده را جز رضا

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.