دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — بوستان سعدی شماره 211

فرو رفت جم را یکی نازنین
کفن کرد چون کرمش ابریشمین
به دخمه برآمد پس از چند روز
که بر وی بگرید به زاری و سوز
چو پوسیده دیدش حریرین کفن
به فکرت چنین گفت با خویشتن
من از کرم برکنده بودم به زور
بکندند از او باز کرمان گور
در این باغ سروی نیامد بلند
که باد اجل بیخش از بن نکند
قضا نقش یوسف جمالی نکرد
که ماهی گورش چو یونس نخورد
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
که می‌گفت گوینده‌ای با رباب:
دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.