قلم:
غزل شمارهٔ ۱۷
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 654
چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
مجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست
گر منزلتی هست کسی را مگر آن است
کاندر نظر هیچ کسش منزلتی نیست
هر کس صفتی دارد و رنگی و نشانی
تو ترک صفت کن که از این به صفتی نیست
پوشیده کسی بینی فردای قیامت
کامروز برهنهست و بر او عاریتی نیست
آن کس که در او معرفتی هست کدام است؟
آن است که با هیچ کسش معرفتی نیست
سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست
از آدمیی به که در او منفعتی نیست
درویش تو در مصلحت خویش ندانی
خوش باش اگرت نیست که بی مصلحتی نیست
آن دوست نباشد که شکایت کند از دوست
بر خون که دلارام بریزد دیتی نیست
راه ادب این است که سعدی به تو آموخت
گر گوش بداری به از این تربیتی نیست
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.