قلم:
غزل شمارهٔ ۲۸
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 665
وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود
قدرت از منطق شیرین سخنگو برود
ناگهی باد خزان آید و این رونق و آب
که تو میبینی از این گلبن خوشبو برود
پایم از قُوّت رفتار فرو خواهد ماند
خنک آن کس که حذر گیرد و نیکو برود
تا به روزی که به جوی شده باز آید آب
یعلمالله که اگر گریه کنم جو برود
من و فردوس بدین نقد بضاعت که مراست
اهرمن را که گذارد که به مینو برود؟
سعیم این است که در آتش اندیشه چو عود
خویشتن سوختهام تا به جهان بو برود
همه سرمایهٔ سعدی سخن شیرین بود
وین از او ماند؛ ندانم که چه با او برود
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.