قلم:
غزل شمارهٔ ۵۴
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 691
ای به باد هوس در افتاده
بادت اندر سر است یا باده
یک قدم بر خلاف نفس بنه
در خیال خدای ننهاده
راه گم کرده از طریق صلاح
در بیابان غفلت افتاده
خود به یک بار از تو بستاند
چرخ انصافهای ناداده
رنجبُردار دیو نفس مباش
در هوای بت ای پریزاده
دیدی این روزگار سفله نواز
چون گرفت از تو جان آزاده
چون تو آسودهای چه میدانی
که مرا نیست عیش آماده
ملک آزادیت چو ممکن نیست
شهربند هواست بگشاده
لاف مردی زنی و زن باشی
همچو خنثی مباش نرماده
سعدیا تا کی این رحیل زنی
محمل از پیش نافرستاده
هر زمان چون پیاله چند زنی
خنده در روی لعبت ساده
بس که با خویشتن بگویی راز
چون صراحی به اشک بیجاده
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.