دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

حکایت شمارهٔ ۲۲

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — گلستان سعدی شماره 112

درویش به جز بویِ طعامش نشنیدی
مرغ از پسِ نان خوردن او، ریزه نچیدی
با طبعِ ملولت چه کند، هر‌که نسازد؟
شُرْطه همه وقتی نبوَد لایقِ کَشتی
دستِ تضرّع چه سود بندهٔ محتاج را
وقتِ دعا بر خدای، وقتِ کَرَم در بغل؟
از زر و سیم، راحتی برسان
خویشتن هم تمتّعی بر‌گیر
وآن گه این خانه کز تو خواهد ماند
خشتی از سیم و خشتی از زر گیر
وه که گر مرده باز‌گردیدی
به میانِ قبیله و پیوند
ردِّ میراث سخت‌تر بودی
وارثان را ز مرگِ خویشاوند
بخور، ای نیک‌سیرتِ سَره‌مَرد
کان نگون‌بخت گِرد کرد و نخوَرد

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.