دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

حکایت شمارهٔ ۱۷

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — گلستان سعدی شماره 179

نیفتاده بر دست دشمن اسیر
به گِردش نباریده بارانِ تیر
پیل کو تا کتف و بازوی گُردان بیند؟
شیر کو تا کف و سر پنجهٔ مردان بیند؟
بیار آنچه داری ز مردیّ و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور
نه هر که موی شکافد به تیر جوشن‌خای
به روز حملهٔ جنگاوران بدارد پای
به کارهای گران مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه در آرد به زیر خَمّ کمند
جوان اگر چه قوی‌یال و پیلتن باشد
به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند
نبرد پیش مصاف‌آزموده معلوم است
چنان که مسألهٔ شرع پیش دانشمند

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.