قلم:
شمارهٔ ۶ - تقریرات ثلاثه
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — مواعظ و قصاید سعدی شماره 245
ای که پرسیدیام از حال بنیآدم و دیو
من جوابیت بگویم که دل از کف ببرد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
آدمیزاده نگه دار که مصحف ببرد
اولین باب تربیت پند است
دومین نوبه خانه و بند است
سومین توبه و پشیمانی
چارمین شرط و عهد سوگند است
پنجمین گردنش بزن که خبیث
به قضای بد آرزومند است
از من بگوی حاجی مردم گزای را
کاو پوستین خلق به آزار میدرد
حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک
بیچاره خار میخورد و بار میبرد
به عمر خویش ندیدم من این چنین علوی
که خمر میخورد و کعبتین میبازد
به روز حشر همیترسم از رسول خدا
که از شفاعت ایشان به ما نپردازد
خواجه تشریفم فرستادی و مال
مالت افزون باد و خصمت پایمال
هر به دیناریت سالی عمر باد
تا بمانی سیصد و پنجاه سال
پیام صاحب عادل علاء دولت و دین
که دین به دولت ایام او همی نازد
رسید و پایۀ حرمت فزود سعدی را
بسی نماند که سر بر فلک برافرازد
مثال داد که صدر ختن جلال الدین
قبول حضرت او را تعقدی سازد
ولیک بر سر او خیل مرگ تاخته بود
چنان که بر سر ابنای دهر می تازد
جلال زنده نخواهد شدن در این دنیا
که بندگان خداوندگار بنوازد
طمع بریدم از او در سرای عقبی نیز
که از مظالم مردم به من نپردازد
شهی که حفظ رعیّت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
وگرنه راعی خلق است زهر مارش باد
که هر چه میخورد او جزیت مسلمانیست
پادشه سایۀ خدا باشد
سایه با ذات آشنا باشد
نشود نفس عامه قابل خیر
گرنه شمشیر پادشا باشد
هر صلاحی که در جهان باشد
اثر عدل پادشا باشد
ملکت او صلاح نپذیرد
گر همه رای او خطا باشد
ز احوال برادرم به تحقیق
دانم که تو را خبر نباشد
خرمای به طرح میدهندش
بخت بد از این بتر نباشد
اطفال برند و برگشان نیست
خرما بخورند و زر نباشد
و آنگه تو محصلی فرستی
ترکی که از او بتر نباشد
چندان بزنندش ای خداوند
از خانه رهش به در نباشد
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.