قلم:
غزل شماره 39
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 39
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
شمشاد خانهپرور ما از که کمتر است؟
ای نازنینپسر، تو چه مذهب گرفتهای؟
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کردهایم و مداوا مقرر است
از آستان پیر مغان، سر چرا کشیم؟
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قصه بیش نیست غم عشق، وین عجب
کز هر زبان که میشنوم، نامکرر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.