دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 78

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 78

دیدی که یار، جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد، وز غم ما، هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ارچه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت
بر من، جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
با این همه، هر آن‌که نه خواری کشید از او
هر جا که رفت، هیچ کسش محترم نداشت
ساقی بیار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنین جام، جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت
«حافظ»! ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.