قلم:
غزل شماره 476
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 476
نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی
تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت
به مردمی، نه به فرمان، چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزیزم ز دست رفت، خدا را
ز لعل روحفزایش ببخش آن که تو دانی
من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی
خیال تیغ تو با ما، حدیث تشنه و آب است
اسیر خویش گرفتی، بکش چنان که تو دانی
امید در کمر زرکشت چگونه ببندم؟
دقیقهای است نگارا در آن میان که تو دانی
یکی است ترکی و تازی، در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.