دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 139

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 139

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما ز دلش کین به در نبرد
در سنگ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه‌دار
کز تیر آه گوشه‌نشینان حذر نکرد
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ‌دیده بین که سر از خواب برنکرد
می‌خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگدل بی‌کفایت است
کاو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد؟
کلک زبان‌بریدهٔ حافظ در انجمن
با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.